می گم خودمونیم ها تا حالا شده حتی واسه یه لحظه خودت رو از همه بالاتر ببینی...
امسال بعد از اینکه عمل اپاندیسم تموم شد و اومدم خونه...
روزهای اول مرخص شدن من از بیمارستان مثل ماه عسل عروس دومادی بود که رفتن جزایر قناری.همه دست و پایم رو میمالوندن وبالشت زیر سرم رو مرتب می کردند.یکی برام میوه پوست می کند و دیگری برام کباب درست می کرد.ما هم فکر کردیم دیگه ناصرالدین شاه قاجاریم و همه ایران زیر سبیل ما(بیبیل ما)می چرخه.مادر و خواهرم هر روز صبح زودتر از من بیدار می شدند و صبحانه را با اشتیاق درست می کردند و بعد از بیدار شدن من از خواب مرا با آن تشریفات وصف نشدنی به صرف آن دعوت می کردند.
اقوام و دوستان هر کدام به دیدن من می امدندوگل و شیرینی می اوردند و پس از یک مهمانی مختصر هر کس مرفت پی کار خودش.دوازده روز به همین روال بود....ای کاش افتاب روز سیزدهم هرگز طلوع نمی کرد که به دنبال خود نحسی این روز سیزده مثل موریانه افتاد به جونم.
آن روز صبح نه از شور وشوق تشرنفات قجری خبر بود و نه از صدای بلبلان جزایر قناری اثری! هنوز در خیال تخت ناصرالدین شاه داشتم با سبیل ناصرالدین شاهی خود ور میرفتم که با صدای مادرم از اون وضع اومدم بیرون
او گفت:بسه دیگه خجالت داره اینهمه روز تو خونه ...
گفتم پس صبحونه چی؟گفت بیرون میری سر راحت یه شیر و کیک بخر بخور.
می گم حتما شنیدید شعری رو که مگه یارو صبح رو عرش بوده و شب رو فرش.حالا این شده قضیه من.
خوش باشید و حتما برام نظراتتون همراه با اسم قشنگتون رو برام بفرستید محمد هادی کاظمی![]()
