تبليغاتX
AROOSIE AYNE VA NOOR

AROOSIE AYNE VA NOOR

عشق یعنی فراموش کردن خود در وجودکسی که همیشه و همه حال ما را یاد دارد

شرمنده همه با معرفتای دنیاهم هستیم((این حرفا چیه آقا هادی دشمنت شرمنده باشه))ای بابا  داشتم خفه میشدم>راستش رو بخواین میخواستم تا ۲۸ خرداد تو وبلاگم چیزی ننویسم و تو همون غیبت کبرا بمونم ولی دیدم این جوری اصلآ تو  بین وبلاگ نویسان و ایضآ وبلاگ ننویسان عزیز  یاد و خاطرمون پاک میشه.ووسه همین گفتم که وبلاگمو دوباره به روز یا بهروز (از نوع بهروز خالی بند)کنم.با خودم گفتم آخه  این همه افراد شخیص دارن از این چیزا/چی میگید بهش وبلاگ مینویسن یه فرد شخیص دیگه هم روش..راستی میخوام مطلب بعدیمو در باره خارجیها و تجربیاتی که تو خارج کسب کردم به طور رایگان در اختیار همتون بگذارم

                                     راستی لال از دنیا نری بیا تو نظر بده

                                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 19:2  توسط hadi kzm  | 

ای هسته که می‌روی به سويش / از جانب من ببوس رويش!

 

يک

Iran's hard-line President Mahmoud Ahmadinejad speaks in Mashhad, Iran's holiest city Tuesday, April 11, 2006. Iran has successfully enriched uranium for the first time, a landmark in its quest to develop nuclear fuel, Ahmadinejad said Tuesday, insisting his country does not aim to develop nuclear weapons. (AP Photo/Mehr News Agency)

مذاکرات‌تو بخورم

البرادعی‌تو بخورم

نطنزتو بخورم

خبر خوش‌تو بخورم

منتظرگذاشتن‌تو بخورم

سخنرانی‌تو بخورم

حق مسلم‌تو بخورم

شورای امنيت‌تو بخورم

لاريجانی‌تو بخورم

ملت غيورتو بخورم

کيک زردتو بخورم

غرور هسته‌ای تو بخورم

جوش هسته ای‌تو بخورم

باشگاه هسته‌ای‌تو بخورم

آقای رييس‌جمهور!

 

دو

فکر نمی‌کردم علی‌رضا قزوه را هم اين‌طور جو بگيرد :

به گزارش مهر متن کامل شعر هسته‌ای قزوه چنین است:

نور است در هر ذره ای، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسی ای در طور تو
در طور نوری دیده ام، نور عبوری دیده ام
در ذره شوری دیده ام، این ذره و این شور تو
از خویش دورم این زمان، محو حضورم این زمان
لبریز نورم این زمان، پاینده بادا نور تو
بگشای راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلیم و صفا، ماییم از درد و دوا
خورشید می خواند نوا، با زخمه تنبور تو
می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها
تلخند این بدمست ها، شیرین شده انگور تو
ای دشمن بنیان ما، ای رهزن ایمان ما
هر روز هر شب آتشی، سر می زند از گور تو
فردای نورانی نگر، دلهای قرآنی نگر
ایران ایمانی نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، در گوشه ماهور تو !

 

سه

امام رضا(ع) را هم وارد مسائل هسته‌ای کردند و اين کيک زرد را به موزه آستان قدس هديه کردند!

 

 چاهار

آقای رييس و دوستان دمتون گرم.ماشالله خیلی چست و چابکید>>>چه جلب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 16:16  توسط hadi kzm  | 

این هم واسه اونا که میخواستن بدونن گضنفر در آمریکا

نامه مادر غضنفر به پسرش:

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

این یکی رو نمیگم /اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.


همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

تغيير و تحول و ترجمه و نوآوری و بازگردانی از:‌هادی کاظمی

        

راستی دوستان من تا  ۲۸    خرداد به دلایل زیادی که مهمترین دلیل آن(اون دلیله) از من خواسته آن را فاش نکنم نمیتوانم  یعنی وقت ندارم دروبلاگم   چيزی بنویسم.  خوش باشید لطفآ

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 23:46  توسط hadi kzm  | 

در این سال اینشالله همه ایرانیان خوش اند - الحمدالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 19:37  توسط hadi kzm  |